1/35
Looks like no tags are added yet.
Name | Mastery | Learn | Test | Matching | Spaced | Call with Kai | Chat |
|---|
No analytics yet
Send a link to your students to track their progress
depuis + présent
وقتی کاری در گذشته شروع شده و هنوز ادامه دارد از depuis + زمان + فعل حال استفاده میکنیم؛ مثال: Je cherche un emploi depuis deux ans.
depuis + imparfait
در روایت گذشته، برای بیان مدت یک وضعیت یا عمل ادامهدار در گذشته ممکن است imparfait بیاید.
Passé composé
برای اتفاق مشخص و کاملشده در گذشته؛ مثال: Ils se sont inscrits à une formation.
Imparfait
برای توصیف، حالت، عادت یا وضعیت ادامهدار در گذشته؛ مثال: Je restais réservée.
se dire
فعل pronominal به معنی «با خود گفتن»؛ مثال: Je me suis dit que…
se vendre
در زمینه کاری به معنی «خود را خوب معرفی و تواناییهای خود را ارائه کردن» است، نه «خود را فروختن» به معنای واقعی.
être à l’aise
یک عبارت ثابت به معنی «احساس راحتی داشتن»
être fier de
ساختار être + adjectif + de؛ به معنی «به چیزی افتخار کردن»
réussir à
بعد از réussir برای بیان موفقیت در انجام کاری از à + infinitif استفاده میشود.
essayer de
بعد از essayer برای بیان کاری که فرد سعی میکند انجام دهد از de + infinitif استفاده میشود.
oser + infinitif
بعد از oser معمولاً مستقیماً infinitif میآید؛ مثال: oser poser des questions.
que
در «les gens que je connais»، que مفعول فعل connaître است.
qui
اگر ضمیر موصولی نقش فاعل داشته باشد از qui استفاده میکنیم.
être à la recherche de + nom
در جستجویِ چیزی بودن؛ مثال: être à la recherche d’un emploi
depuis + مدت زمان
از … پیش / به مدت …؛ برای عملی که در گذشته شروع شده و هنوز ادامه دارد
depuis quelques mois
از چند ماه پیش
depuis plusieurs années
از چند سال پیش
se sont inscrits
Passé composé فعل pronominal s’inscrire؛ ثبتنام کردند
ont participé
Passé composé فعل participer؛ شرکت کردند
se sont glissés
Passé composé فعل pronominal se glisser؛ وارد شدند / بین دیگران قرار گرفتند
je me suis dit
Passé composé فعل se dire؛ با خودم گفتم
je me suis améliorée
Passé composé فعل s’améliorer؛ پیشرفت کردم
je ne connaissais pas
Imparfait فعل connaître؛ نمیشناختم
je n’osais pas
Imparfait فعل oser؛ جرئت نداشتم
je restais
Imparfait فعل rester؛ میماندم / معمولاً گوشهگیر بودم
je voulais
Imparfait فعل vouloir؛ میخواستم
je me suis dit que + phrase
با خودم گفتم که…
vouloir + infinitif
خواستنِ انجام کاری
essayer de + infinitif
سعی کردن / امتحان کردنِ انجام کاری
réussir à + infinitif
موفق شدن به انجام کاری
oser + infinitif
جرئت انجام کاری را داشتن
permettre de + infinitif
امکان / اجازه انجام کاری را دادن
avoir confiance en + nom
به … اعتماد داشتن
être fier / fière de + nom
به … افتخار کردن
s’améliorer à + infinitif
در انجام کاری بهتر شدن