1/16
Looks like no tags are added yet.
Name | Mastery | Learn | Test | Matching | Spaced | Call with Kai | Chat |
|---|
No analytics yet
Send a link to your students to track their progress
avoir du pain sur la planche
تحتاللفظی: روی تخته نان داشتن | معنی کلی: کلی کار داشتن، کار زیادی برای انجام دادن داشتن
se serrer la ceinture
تحتاللفظی: کمربند خود را سفت کردن | معنی کلی: صرفهجویی کردن، کمتر خرج کردن
jeter l’argent par les fenêtres
تحتاللفظی: پول را از پنجرهها بیرون انداختن | معنی کلی: پول هدر دادن، ولخرجی کردن
mettre les bouchées doubles
تحتاللفظی: لقمهها را دوبرابر کردن | معنی کلی: دو برابر تلاش کردن، سرعت کار را بیشتر کردن
tirer son épingle du jeu
تحتاللفظی: سنجاق خود را از بازی بیرون کشیدن | معنی کلی: از یک موقعیت دشوار به نفع خود بیرون آمدن، گلیم خود را از آب بیرون کشیدن
être dans de beaux draps
تحتاللفظی: در ملحفههای زیبا بودن | معنی کلی: به دردسر افتادن، در وضعیت بدی قرار گرفتن
se retrouver dans une impasse
تحتاللفظی: خود را در یک بنبست پیدا کردن | معنی کلی: به بنبست رسیدن، در موقعیتی بدون راهحل قرار گرفتن
voir le bout du tunnel
تحتاللفظی: انتهای تونل را دیدن | معنی کلی: امید به پایان یافتن دوران سخت پیدا کردن، چشمانداز بهبود را دیدن
ça va de soi
تحتاللفظی: این خودش میرود | معنی کلی: بدیهی است، معلوم است، ناگفته پیداست
ce n’est pas gagné
تحتاللفظی: این برده نشده است | معنی کلی: هنوز معلوم نیست موفق شویم، موفقیت هنوز قطعی نیست
à vrai dire
تحتاللفظی: به گفتن حقیقت | معنی کلی: راستش را بخواهی، حقیقتش، اگر صادقانه بگویم
quitte à
تحتاللفظی: ترجمهٔ مستقیم ندارد | معنی کلی: حتی اگر قرار باشد، ولو اینکه، به قیمت اینکه
tant bien que mal
تحتاللفظی: هم خوب و هم بد | معنی کلی: بهزور و زحمت، به هر زحمتی که شده، با سختی
à la rigueur
تحتاللفظی: با سختگیری / در حالت سختگیرانه | معنی کلی: در صورت لزوم، اگر مجبور باشیم، در بدترین حالت، نهایتاً
en l’occurrence
تحتاللفظی: در این مورد / در این موقعیت | معنی کلی: در این مورد خاص، در مورد فعلی، مشخصاً در اینجا
au fond
تحتاللفظی: در عمق / در ته | معنی کلی: در اصل، در واقع، تهِ دل
dans le fond
تحتاللفظی: در عمق / در ته | معنی کلی: در اصل، در واقع، در باطن