1/102
Looks like no tags are added yet.
Name | Mastery | Learn | Test | Matching | Spaced | Call with Kai | Chat |
|---|
No analytics yet
Send a link to your students to track their progress
determined
مصمم، با اراده
inspiring
الهامبخش
motivated
با انگیزه
respected
محترم، مورد احترام
stubborn
لجباز، یکدنده
drop out
ترک تحصیل کردن، انصراف دادن
give sth up
دست کشیدن از چیزی، رها کردن
have a go at
امتحان کردن، شانس خود را برای چیزی امتحان کردن
keep it up
ادامه دادن (به کار خوب)
keep to sth
پایبند بودن به چیزی، رعایت کردن
make an effort
تلاش کردن
manage
از عهده کاری برآمدن، مدیریت کردن
try sth out
امتحان کردن (برای ارزیابی)
work out
نتیجه دادن، موفقیتآمیز بودن (یا ورزش کردن)
ambitious
جاهطلب، بلندپرواز
arrogant
مغرور، متکبر
loyal
وفادار
naive
سادهلوح، خام
optimistic
خوشبین
passionate
پرشور، علاقهمند
self
confident
sensitive
حساس
can't get over sth
نتوانستن با چیزی کنار آمدن (در تعجب ماندن)
get away
دور شدن، فرار کردن (یا به تعطیلات رفتن)
get hold of sth
پیدا کردن چیزی، به دست آوردن
get into trouble
به دردسر افتادن
get over sth
فراموش کردن و کنار آمدن، بهبود یافتن
get sb's attention
جلب توجه کسی
get swept away
به شدت مجذوب شدن، غرق (احساسات) شدن
get the feeling
احساس کردن که…
get to do sth
فرصت انجام کاری را پیدا کردن
not get anywhere
به جایی نرسیدن، پیشرفت نکردن
at risk
در معرض خطر
attack
حمله کردن
boot
چکمه، پوتین
creature
موجود، مخلوق
endangered
در معرض خطر انقراض
environment
محیط زیست
extinct
منقرض شده
forest
جنگل
habitat
زیستگاه
hunt
شکار کردن
hut
کلبه
kill
کشتن
mattress
تشک
natural
طبیعی
protected
محافظت شده
rare
کمیاب، نادر
shoot
شلیک کردن
species
گونه (جانوری یا گیاهی)
tiger
ببر
wound
مجروح کردن، زخم زدن
get a bit carried away
کمی هیجانزده شدن و کنترل را از دست دادن
get involved
درگیر شدن، مشارکت کردن
get on sb's nerves
روی اعصاب کسی رفتن
get rid of sb
از شر کسی خلاص شدن
get sb down
ناراحت کردن یا افسرده کردن کسی
get sth across to sb
مطلبی را به کسی فهماندن
get straight to the point
مستقیم سر اصل مطلب رفتن
get through sth
به پایان رساندن، از پسِ (شرایط سخت) برآمدن
ability
توانایی
able
توانا، قادر
brilliant
بسیار باهوش، فوقالعاده
exceptional
استثنایی
outstanding
برجسته، عالی
potential
پتانسیل، استعداد نهفته
skilled
ماهر
successful
موفق
talent
استعداد
talented
بااستعداد
athlete
ورزشکار
champion
قهرمان
competitor
رقیب، شرکتکننده در مسابقه
perform
اجرا کردن، انجام دادن
professional
حرفهای
training
آموزش، تمرین
victory
پیروزی
athletic
ورزشی، ورزشکارانه
athletics
دو و میدانی، ورزشهای میدانی
award
جایزه دادن، اعطا کردن
championship
مسابقات قهرمانی
cheer
تشویق کردن، هورا کشیدن
compete
رقابت کردن
competition
مسابقه، رقابت
competitive
رقابتی
lead
رهبری کردن، پیشتاز بودن
performance
عملکرد، اجرا
performer
اجراکننده
pitch
زمین بازی
profession
حرفه، شغل
referee
داور
represent
نمایندگی کردن، نماینده بودن
spectator
تماشاگر
train
تمرین کردن، آموزش دادن
trainer
مربی
victor
برنده، شخص پیروز
victorious
پیروزمندانه، فاتح
world record
رکورد جهانی
affect
تحت تأثیر قرار دادن، اثر گذاشتن
as a result of
در نتیجهیِ