1/99
Vocabulary flashcards covering English terms and their exact Persian meanings for items 51 through 150 from the lecture notes.
Venous system
سیستم وریدی
Arterioles
سرخرگچه ها
Capillaries
مویرگها
Incubation
دوره کمون؛ نهفتگی
Prognosis
پیش آگهی بیماری
Diagnosis
تشخیص بیماری
Intoxication
مسمومیت
Appreciate
درک کردن قدردانی کردن
Widow
بیوه زن
Grant
اعطا کردن بخشیدن
Momentous
مهم خطير
Resort
متوسل شدن اقامتگاه
Propel
به حرکت درآوردن؛ به جلو راندن
Celestial
آسمانی؛ فلکی
Alien
بیگانه غیر خودی
Alienate
بیگانه کردن؛ دور کردن
Overlook
نادیده گرفتن؛ از نظر دور داشتن
Invaluable
بسیار ارزشمند؛ گران بها
Heritage
میراث ارث
Typhoon
طوفان شدید؛ توفند
Trickle
چکه کردن جریان اندک
Articulate
بیان کردن واضح و شيوا صحبت کردن
Warrant
دلیل موجه حكم؛ توجیه کردن
Mighty
نیرومند قدرتمند
Dismember
قطعه قطعه کردن از هم جدا کردن اعضا
Dissection
تشریح؛ کالبدشکافی
Self-esteem
عزت نفس
Gaze
خیره شدن خیره نگری
Enterprise
شرکت بنگاه فعالیت اقتصادی
Aftermath
پیامد؛ عواقب
Check out
بررسی کردن؛ تسویه حساب کردن
Agitate
تحریک کردن؛ بیقرار کردن
Indulge
زیاده روی کردن افراط کردن
Palpable
قابل لمس محسوس
Detain
بازداشت کردن؛ نگه داشتن
Strive
تلاش کردن؛ کوشش کردن
Twist
پیچاندن چرخاندن
Conducive
مساعد؛ کمک کننده
Puberty
بلوغ
Detracted
کاسته شده؛ کم شده
Convenient
راحت مناسب
Spur
محرک برانگیختن
Rookie
تازه کار مبتدی
Stride
گام برداشتن؛ قدم بلند
Incision
برش؛ شکاف جراحی
False teeth
دندان مصنوعی
Enrage
خشمگین کردن
Genealogy
نسب شناسی؛ تبارشناسی
Faulty
معیوب ناقص
Eventually
سرانجام در نهایت
Fast
روزه سریع
Ruin
خراب کردن نابود کردن
Admonish
سرزنش کردن؛ تذکر دادن
Trace
رد؛ مسیر؛ ردیابی کردن
Imperil
به خطر انداختن
Represent
نمایندگی کردن نشان دادن
Fatigue
خستگی
Initiate
آغاز کردن؛ شروع کردن
Modules
واحدها بخشها ماژولها
Domesticate
اهلی کردن
Reversibility
برگشت پذیری
Succeeding
بعدی؛ متعاقب
Distinct
متمايز مشخص
Digest
هضم کردن؛ خلاصه
Disperse
پراکنده کردن؛ پراکنده شدن
Scatter
پراکنده کردن پخش کردن
Aggregate
جمع کردن مجموع
Dispense
توزیع کردن بخشیدن
Slaughter
کشتار؛ سلاخی
Resume
از سر گرفتن ادامه دادن
Delight
لذت خوشحالی
Legitimate
قانونی؛ مشروع؛ منطقی
Found
تأسيس کردن؛ بنا نهادن
Tedious
خسته کننده؛ ملال آور
Finite
محدود؛ متناهی
Debilitate
ضعیف کردن ناتوان کردن
Ease
آسان کردن آسودگی
Presumably
احتمالاً ظاهراً
Sporadic
پراکنده؛ گهگاهی
Sophisticate
پیچیده کردن؛ پیشرفته کردن
Principle
اصل قاعده
Principal
اصلی؛ مدیر مدرسه
Discipline
رشته انضباط نظم
Medieval
قرون وسطایی
Facilitate
تسهیل کردن آسان کردن
Relieve
تسکین دادن؛ کاهش دادن
Priority
اولویت
Forefather
جد؛ نیا
Conform
مطابقت داشتن؛ سازگار شدن
Conformity
انطباق سازگاری
Reimbursement
بازپرداخت
Distill
تقطیر کردن
Ramification
پیامد انشعاب
Revoke
لغو کردن باطل کردن
Disapproval
عدم تأیید؛ نارضایتی
Hatch
از تخم بیرون آمدن نقشه کشیدن
Egalitarian
برابری خواه طرفدار مساوات
Conceptual
مفهومی؛ ذهنی
Disrupt
مختل کردن برهم زدن
Conformity
انطباق؛ پیروی از هنجارها