1/41
Looks like no tags are added yet.
Name | Mastery | Learn | Test | Matching | Spaced | Call with Kai | Chat |
|---|
No analytics yet
Send a link to your students to track their progress
茶叶
cháyè
چای؛ برگهای چای
Story: 茶 به معنی «چای» و 叶 به معنی «برگ» است. برگهایی را تصور کن که از آنها چای تهیه میشود.
مثال: 我妈妈喜欢喝茶,也喜欢买茶叶。
مادرم نوشیدن چای را دوست دارد و خریدن برگهای چای را هم دوست دارد.
究竟
jiūjìng
بالاخره؛ دقیقاً؛ واقعاً؛ اصلاً (برای تأکید در سؤال)
Story: 究 و 竟 را با مفهوم «رسیدن به اصل موضوع و فهمیدن حقیقت» به خاطر بسپار. این واژه معمولاً در سؤالها برای تأکید بر فهمیدن واقعیت استفاده میشود.
مثال: 你究竟想做什么?
بالاخره میخواهی چه کار کنی؟
分为
fēnwéi
تقسیم شدن به؛ تقسیم کردن به؛ دستهبندی کردن به
Story: 分 به معنی «تقسیم کردن» است و 为 در این ترکیب به چیزی اشاره میکند که نتیجه تقسیم است. تصور کن یک گروه به چند بخش تقسیم میشود.
مثال: 这本书分为三个部分。
این کتاب به سه بخش تقسیم شده است.
抱歉
bàoqiàn
متأسف بودن؛ عذرخواهی کردن؛ متأسفم
Story: 抱 به معنی «در آغوش گرفتن» و 歉 به معنی «عذرخواهی یا تأسف» است. برای یادآوری، تصور کن کسی با حالت پشیمانی از دیگری عذرخواهی میکند. این داستان فقط یک روش حفظ کردن است.
مثال: 抱歉,我今天不能去你的家。
متأسفم، امروز نمیتوانم به خانهات بیایم.
暂时
zànshí
موقتاً؛ برای مدتی؛ فعلاً
Story: 暂 به مفهوم «کوتاهمدت» و 时 به معنی «زمان» ارتباط دارد. چیزی که فقط برای مدت محدودی ادامه دارد، موقتی است.
مثال: 我暂时住在朋友家。
من فعلاً در خانه دوستم زندگی میکنم.
满
mǎn
پر؛ پُر شدن؛ رسیدن به حد معین
Story: 满 را با تصویری از یک لیوان که تا لبه از آب پر شده است، به خاطر بسپار. وقتی چیزی به ظرفیت یا حد خود میرسد، میتوان از 满 استفاده کرد.
مثال: 公共汽车上已经坐满了人。
اتوبوس از قبل کاملاً پر از مسافر شده است.
两
liǎng
در ترکیب با واحد وزن، به معنی «لیانگ» است.
Story: 两 را با مفهوم «دو واحد» به خاطر بسپار. پیش از شمارندهها معمولاً برای گفتن «دو تا» از 两 استفاده میکنیم.
مثال: 我买了两斤苹果。
من دو جین سیب خریدم.
超过
chāoguò
بیشتر از؛ فراتر رفتن از؛ تجاوز کردن از یک حد
Story: 超 به معنی «فراتر رفتن» و 过 به معنی «گذشتن» است. وقتی عدد یا مقدار از یک حد میگذرد، از 超过 استفاده میکنیم.
مثال: 这家商店的顾客超过了一百人。
تعداد مشتریان این فروشگاه از صد نفر بیشتر شد.
盒子
hézi
جعبه؛ صندوق کوچک
Story: 盒 به معنی «جعبه» است و 子 در اینجا بخشی از واژه است. تصور کن یک جعبه که وسایل کوچک خود را در آن نگه میداری.
مثال: 桌子上有一个盒子,里面有很多茶叶。
روی میز یک جعبه وجود دارد که داخل آن برگهای چای زیادی است.
装
zhuāng
بار کردن؛ داخل چیزی گذاشتن؛ نصب کردن؛ جا دادن
Story: 装 را بهعنوان تصویری از قرار دادن وسایل داخل یک جعبه یا بار کردن آنها در موتر به خاطر بسپار. این واژه با توجه به جمله میتواند معنیهای متفاوتی داشته باشد.
مثال: 工人把东西装进了箱子里。
کارگر وسایل را داخل صندوق گذاشت.
各位
gèwèi
همه شما؛ حضار گرامی؛ هر یک از افراد حاضر
Story: 各 به معنی «هر» و 位 شمارنده محترمانه برای افراد است. تصور کن سخنرانی میگوید: «همه حضار گرامی!»
مثال: 各位顾客,欢迎来到我们的商店。
مشتریان گرامی، به فروشگاه ما خوش آمدید.
顾客
gùkè
مشتری؛ خریدار
Story: 顾 را بهعنوان توجه کردن و 客 را به معنی مهمان تصور کن. مشتری کسی است که به فروشگاه میآید و مورد توجه فروشنده قرار میگیرد. این یک تصویر کمکی برای حفظ واژه است.
مثال: 这家商店每天都有很多顾客。
این فروشگاه هر روز مشتریان زیادی دارد.
本
běn
خود؛ متعلق به خود؛ همچنین شمارنده کتاب
نکته: 本 بهتنهایی در بعضی ترکیبهای رسمی معنی «خود» میدهد؛ اما برای «خودِ من» در زبان روزمره معمولاً از 我自己 استفاده میکنیم. همچنین 一本书 یعنی «یک کتاب».
Story: 本 را به شکل یک درخت با ریشهاش تصور کن؛ ریشه به اصل و پایه اشاره میکند. از این تصویر برای به خاطر سپردن مفهوم «اصل؛ خود» استفاده کن.
مثال: 这是我本人的照片。
این عکس خود من است.
假日
jiàrì
تعطیلات؛ روز تعطیل
Story: 假 به معنی «تعطیل» و 日 به معنی «روز» است. پس 假日 یعنی روزی که تعطیل هستیم.
مثال: 假日的时候,我喜欢和家人一起出去玩。
در روزهای تعطیل دوست دارم با خانوادهام بیرون بروم و تفریح کنم.
低价
dījià
قیمت پایین؛ بهای ارزان
Story: 低 به معنی «پایین» و 价 به معنی «قیمت» است. وقتی قیمت یک کالا پایین باشد، میتوان آن را 低价 توصیف کرد.
مثال: 这家商店的衣服价格很低。
قیمت لباسهای این فروشگاه بسیار پایین است.
促销
cùxiāo
ترغیب به خرید؛ ترویج فروش؛ فروش ویژه
Story: 促 به معنی «پیش بردن؛ تشویق کردن» و 销 به فروش مربوط است. فروشنده با تخفیف یا پیشنهاد ویژه، مشتریان را به خرید تشویق میکند.
مثال: 这家商店正在促销,很多东西都便宜了。
این فروشگاه در حال اجرای فروش ویژه است و قیمت بسیاری از اجناس ارزان شده است.
广播
guǎngbō
پخش رادیویی؛ پخش کردن؛ برنامه رادیویی
Story: 广 به معنی «گسترده» و 播 به معنی «پخش کردن» است. وقتی صدا یا پیام به افراد زیادی رسانده میشود، آن را 广播 مینامیم.
مثال: 我每天早上听中文广播。
من هر روز صبح به برنامههای رادیویی چینی گوش میدهم.
减
jiǎn
کم کردن؛ کاهش دادن؛ کاستن
Story: 减 را با کم شدن مقدار چیزی به خاطر بسپار؛ مثلاً وقتی از تعداد کالاها یا از هزینهها کم میکنیم.
مثال: 为了省钱,我决定减少买衣服。
برای صرفهجویی در پول، تصمیم گرفتم خرید لباس را کاهش بدهم.
广告
guǎnggào
تبلیغ؛ آگهی
Story: 广 به معنی «گسترده» است و 告 به معنی «اعلام کردن» ارتباط دارد. تبلیغ پیامی است که برای معرفی کالا یا خدمات به افراد زیادی رسانده میشود.
مثال: 我在网上看到一个中文广告。
من در اینترنت یک آگهی چینی دیدم.
首先
shǒuxiān
اول؛ در ابتدا؛ نخست
احتمالاً منظورت از shouxian همین واژه است.
Story: 首 به معنی «سر؛ نخست» و 先 به معنی «اول؛ پیش از دیگران» است. این دو کنار هم برای بیان اولین مرحله به کار میروند.
مثال: 首先,我们要了解顾客的需要。
اول، باید نیازهای مشتریان را درک کنیم.
牌子
páizi
برند؛ نام تجاری؛ علامت یا نشان یک کالا
Story: 牌 به معنی «تابلو؛ پلاک» است و 子 بخشی از واژه است. نام یا نشانی را تصور کن که روی کالا نوشته شده و آن را از کالاهای دیگر متمایز میکند.
مثال: 你喜欢什么牌子的手机?
گوشی کدام برند را دوست داری؟
降价
jiàngjià
قیمت را کاهش دادن؛ ارزان شدن؛ کاهش قیمت
Story: 降 به معنی «پایین آمدن» و 价 به معنی «قیمت» است. وقتی قیمت یک کالا پایین میآید، از 降价 استفاده میکنیم.
مثال: 这家商店的手机降价了。
قیمت گوشیهای این فروشگاه کاهش یافته است.
样式
yàngshì
سبک؛ مدل؛ طرح ظاهری
Story: 样 به معنی «شکل؛ نمونه» و 式 به معنی «نوع؛ سبک» است. این واژه به شکل یا طرح ظاهری یک کالا اشاره میکند.
مثال: 这件衣服的样式很漂亮。
طرح این لباس بسیار زیبا است.
价钱
jiàqian
قیمت؛ بهای کالا
Story: 价 به معنی «قیمت» و 钱 به معنی «پول» است. این واژه به مقدار پولی اشاره دارد که برای خرید یک کالا پرداخت میشود.
مثال: 这件衣服的价钱是多少?
قیمت این لباس چقدر است؟
商业
shāngyè
تجارت؛ امور تجاری؛ فعالیتهای بازرگانی
Story: 商 به تجارت و خریدوفروش ارتباط دارد و 业 به معنی حرفه، فعالیت یا کسبوکار است. این دو را کنار هم به معنی فعالیتهای تجاری به خاطر بسپار.
مثال: 我想学习商业知识,以后自己做生意。
من میخواهم دانش تجاری یاد بگیرم تا در آینده کسبوکار خودم را راهاندازی کنم.
商品
shāngpǐn
کالا؛ محصول تجاری؛ اجناسی که برای فروش عرضه میشوند
Story: 商 به تجارت و 品 به کالا یا محصول ارتباط دارد. تصور کن اجناسی در فروشگاه چیده شدهاند تا مشتریان آنها را بخرند.
مثال: 这个商店的商品种类很多,价格也不贵。
کالاهای این فروشگاه انواع زیادی دارند و قیمتشان هم گران نیست.
种类
zhǒnglèi
نوع؛ گونه؛ دستهبندی
Story: 种 به معنی «نوع؛ گونه» و 类 به معنی «دسته؛ گروه» است. وقتی کالاها را بر اساس ویژگیهایشان به گروههای مختلف تقسیم میکنیم، از 种类 استفاده میکنیم.
مثال: 这个超市有很多种类的水果。
این سوپرمارکت انواع زیادی میوه دارد.
盲盒
mánghé
جعبه شانسی؛ جعبهای که محتوای دقیق آن پیش از باز کردن معلوم نیست
Story:
盲 (máng) = نابینا؛ نادیده
盒 (hé) = جعبه
تصور کن جعبهای خریدهای، اما نمیدانی داخل آن کدام عروسک یا وسیله قرار دارد. تا زمانی که آن را باز نکنی، محتویاتش معلوم نیست؛ این همان 盲盒 است.
مثال: 我买了一个盲盒,但是不知道里面是什么。
من یک جعبه شانسی خریدم، اما نمیدانم داخل آن چیست.
缺
quē
کم داشتن؛ فاقد چیزی بودن؛ کمبود داشتن
Story: 缺 را با تصویری از یک جعبه تصور کن که یکی از وسایل مورد نیاز در آن نیست. یعنی چیزی کم است یا وجود ندارد.
مثال: 我们的商店缺少一些商品,需要再买一些。
فروشگاه ما بعضی کالاها را کم دارد و لازم است مقداری دیگر بخریم.
许多
xǔduō
بسیاری؛ تعداد زیاد؛ مقدار زیاد
Story: 许 بهتنهایی در این واژه نقش معنایی مستقلی مثل «بسیاری» ندارد؛ 许多 را بهصورت یک واژه کامل به معنی «تعداد یا مقدار زیاد» حفظ کن.
مثال: 这个商店有许多中国商品。
این فروشگاه کالاهای چینی زیادی دارد.
表示
biǎoshì
بیان کردن؛ نشان دادن؛ ابراز کردن
Story: 表 به معنی «بیرون نشان دادن» و 示 به معنی «نشان دادن» است. تصور کن کسی احساس یا نظر خود را با کلمات و رفتار نشان میدهد.
مثال: 他用中文表示感谢。
او با زبان چینی تشکر خود را ابراز کرد.
加上
jiāshàng
علاوه بر؛ اضافه کردن؛ بهعلاوه
Story: 加 یعنی «اضافه کردن» و 上 در این ترکیب میتواند مفهوم افزودن چیزی به چیز دیگر را کامل کند. تصور کن یک قلم دیگر به فهرستت اضافه میکنی.
مثال: 这个手机很漂亮,加上价格也不贵,我很喜欢。
این تلفن همراه بسیار زیبا است؛ علاوه بر این، قیمتش هم گران نیست و من آن را خیلی دوست دارم.
态度
tàidu
طرز برخورد؛ نگرش؛ طرز رفتار؛ attitude
Story: 态 به حالت یا وضعیت اشاره دارد و 度 میتواند مفهوم اندازه یا درجه را برساند. این واژه را بهعنوان حالت و نگرش یک شخص نسبت به دیگران یا یک موضوع حفظ کن.
مثال: 他对顾客的态度很好。
طرز برخورد او با مشتریان بسیار خوب است.
友好
yǒuhǎo
دوستانه؛ صمیمی؛ خوشبرخورد
Story: 友 یعنی «دوست» و 好 یعنی «خوب». وقتی با کسی خوب و مانند یک دوست رفتار میکنی، رفتارت 友好 است.
مثال: 这里的人对外国人很友好。
مردم اینجا با خارجیها بسیار دوستانه رفتار میکنند.
使得
shǐde
باعث شدن؛ موجب شدن؛ سبب شدن که
Story: 使 به معنی «وادار کردن؛ باعث شدن» است و 得 در این ترکیب به ساختن یک عبارت سببی کمک میکند. برای یادگیری، 使得 را بهصورت یک ترکیب به معنی «باعث شدن» حفظ کن.
مثال: 他的努力使得中文越来越好。
تلاش او باعث شده است زبان چینیاش روزبهروز بهتر شود.
推出
tuīchū
عرضه کردن؛ معرفی کردن؛ به بازار ارائه کردن؛ راهاندازی کردن
Story: 推 به معنی «هل دادن» و 出 به معنی «بیرون آمدن» است. تصور کن یک شرکت محصول جدیدی را به بازار معرفی میکند و آن را در دسترس مشتریان قرار میدهد.
مثال: 这家公司推出了一种新产品。
این شرکت یک محصول جدید عرضه کرد.
仔细
zǐxì
با دقت؛ دقیق؛ بادقت انجام دادن
Story: 仔细 را بهصورت یک واژه کامل حفظ کن که مفهوم توجه دقیق به جزئیات را میرساند. مثلاً وقتی چیزی را با دقت میخوانی، 仔细 میخوانی.
مثال: 买衣服以前,你应该仔细检查质量。
پیش از خرید لباس، باید کیفیت آن را با دقت بررسی کنی.
对于
duìyú
درباره؛ در مورد؛ نسبت به؛ از نظرِ
Story: 对 به معنی «نسبت به» و 于 در این ترکیب نقش پیوندی دارد. 对于 موضوعی را معرفی میکند که جمله درباره آن صحبت میکند.
مثال: 对于学生来说,每天复习中文很重要。
برای شاگردان، مرور روزانه زبان چینی بسیار مهم است.
不光
bùguāng
نهتنها؛ فقط ... نیست
Story: 不 به معنی «نه» و 光 در این ترکیب مفهوم «فقط» را میرساند. پس 不光 یعنی «نهتنها» و معمولاً با 还 یا 也 ادامه پیدا میکند.
مثال: 他不光会说中文,还会说英语。
او نهتنها میتواند چینی صحبت کند، بلکه انگلیسی هم صحبت میکند.
外套
wàitào
پالتو؛ کت؛ لباس رویی
Story: 外 به معنی «بیرون» و 套 به معنی «پوشاندن؛ پوشش» است. لباسی که روی لباسهای دیگر میپوشی، 外套 نام دارد.
مثال: 今天很冷,出门的时候别忘了穿外套。
امروز هوا بسیار سرد است؛ هنگام بیرون رفتن فراموش نکن کت بپوشی.
袜子
wàzi
جوراب؛ جورابها
Story: 袜 شامل بخش 衤 است که با لباس ارتباط دارد. این بخش را به لباس پوشیدنی ربط بده تا یادت بماند که 袜 به جوراب اشاره میکند. 子 در این واژه بخشی از کلمه است.
مثال: 我买了两双袜子,一双黑色的,一双白色的。
من دو جفت جوراب خریدم؛ یک جفت سیاه و یک جفت سفید.
者
Pinyin: zhě
معنی فارسی: پسوندی به معنی «شخصی که کاری انجام میدهد»؛ در بسیاری از کلمات معادل -er یا -ist در انگلیسی است.
Story: برای یادآوری تصور کن 者 در پایان یک کلمه قرار میگیرد و به آن معنیِ «شخصی که آن کار را انجام میدهد» میدهد.
مثال:
他是一位记者。
Pinyin: Tā shì yí wèi jìzhě.
ترجمه: او یک خبرنگار است.
New:
记者 (jìzhě) — خبرنگار
位 (wèi) — شمارواژهٔ محترمانه برای افراد
کلمات مرتبط:
读者 (dúzhě) — خواننده
作者 (zuòzhě) — نویسنده
消费者 (xiāofèizhě) — مصرفکننده