1/132
Looks like no tags are added yet.
Name | Mastery | Learn | Test | Matching | Spaced | Call with Kai | Chat |
|---|
No analytics yet
Send a link to your students to track their progress
حتماً. Synonymهایی که خودت گفتی را دقیقاً همانطور نگه داشتم و مورد تکراری contribute to → lead to را فقط یکبار آوردم.
Word / Phrase
معنی فارسی
fuel-burning car
خودروی سوختسوز
convince somebody to do something
کسی را متقاعد کردن کاری انجام دهد
eco-friendly
دوستدار محیطزیست
emit
منتشر کردن / ساطع کردن
engine to run
کار کردن موتور
fuel
سوخت
fumes
دود / گازهای مضر
greenhouse gases
گازهای گلخانهای
planet
سیاره
plant
گیاه / کارخانه، بسته به متن
solar
خورشیدی
devastating effect
اثر ویرانگر
oil supplies
منابع / ذخایر نفت
abundant
فراوان
resolve
حل کردن
a pressing need
نیاز فوری
urgent need
نیاز فوری
explore / exploring
جستوجو / بررسی کردن
solar panels
پنلهای خورشیدی
water vapour
بخار آب
critics
منتقدان
fueling station
جایگاه سوخت
ambitious plan
برنامه جاهطلبانه / بلندپروازانه
contribute to
منجر شدن / کمک کردن به ایجاد چیزی
date back
قدمت داشتن / برگردد به
demonstrate his engine
موتور خود را به نمایش گذاشتن
experiment
آزمایش
scientific
علمی
exhibition
نمایشگاه
art exhibition
نمایشگاه هنری
petroleum
نفت / فرآورده نفتی
maintain the balance
تعادل را حفظ کردن
upset the balance
تعادل را برهم زدن
waste product
پسماند محصول
requirement
الزام / نیازمندی
entry requirement
شرط / الزام ورود
gas lasts
گاز دوام میآورد / باقی میماند
proportion of women to men
نسبت زنان به مردان
proportion
نسبت
evidence indicates that
شواهد نشان میدهد که
indicates that
نشان میدهد که
own
مالک بودن / داشتن
combination
ترکیب
that magnitude
آن اندازه / آن میزان
considerably slower than this
بهطور قابلتوجهی کندتر از این
petrol
بنزین
petroleum
نفت
achieve a reduction of that magnitude
به کاهشی در آن ابعاد / میزان دست یافتن
invented
اختراع کرد / ساخت
Ali usually invented the story
علی معمولاً داستان را از خودش میساخت
manufactured
تولیدشده / ساختهشده
unleaded petrol
بنزین بدون سرب
pose
ایجاد کردن / مطرح کردن
hazard
خطر
renewable
تجدیدپذیر
potential yield of oil
میزان بالقوه تولید نفت
nearby
نزدیک / در نزدیکی
infertile layer
لایه غیرحاصلخیز
hard clay
خاک رس سخت
shipping crates
جعبههای حمل کالا
industrial supplies
تجهیزات / ملزومات صنعتی
an array of products
مجموعه گستردهای از محصولات
spanning the globe
در سراسر جهان گسترده
extend beyond
فراتر رفتن از
tolerate
تحمل کردن
felling swathes of trees
قطع کردن بخشهای وسیعی از درختان
nutrients
مواد مغذی
vanish
ناپدید شدن
soil beneath
خاک زیرین
soil integrity
سلامت / یکپارچگی خاک
thus
بنابراین
myriad
تعداد بسیار زیاد / انواع فراوان
worms
کرمها
reptile
خزنده
amphibians
دوزیستان
rely on dense canopy
به پوشش متراکم درختان وابسته بودن
dense canopy
پوشش متراکم بالای درختان
branch
شاخه
intact
دستنخورده / سالم
prevent
جلوگیری کردن
surface runoff
روانآب سطحی
intercepting
متوقف / سد کردن در مسیر
porous earth
خاک متخلخل
erosion
فرسایش
in return
در مقابل / در عوض
compressing
فشرده کردن
spongy soil
خاک اسفنجی
froze
یخ زد
flow
جریان / جاری شدن
فقط چند اصلاح مهم: “converting somebody to do something” → “convincing somebody to do something”، احتمالاً “water weapon” → “water vapour”، و “falling of swath of trees” → “felling swathes of trees”.
همچنین thus ≠ however و abundant ≠ leave؛ من synonymهای خودت را حذف نکردم، فقط این دو را برای مرور اشتباه حفظ نکنی.حتماً. مثل قبل، synonymهایی که خودت گفتی را دقیقاً همونطور نگه میدارم.
Word / Phrase
معنی فارسی