1/7
Looks like no tags are added yet.
Name | Mastery | Learn | Test | Matching | Spaced | Call with Kai | Chat |
|---|
No analytics yet
Send a link to your students to track their progress
CONCENTRATE /ˈkɒnsəntreɪt
/
🟦 تمرکز کردن؛ متمرکز شدن
Example 1: I can’t concentrate on my homework.
نمیتوانم روی تکالیفم تمرکز کنم.
Example 2: You need to concentrate carefully.
باید با دقت تمرکز کنی.
SUCCEED /səkˈsiːd
/
🟦 موفق شدن؛ به موفقیت رسیدن
Example 1: She worked hard to succeed.
او سخت تلاش کرد تا موفق شود.
Example 2: I believe you will succeed.
باور دارم که موفق خواهی شد.
APPLY /əˈplaɪ/
🟦 درخواست دادن؛ اعمال کردن؛ بهکار بردن
Example 1: I want to apply for this job.
میخواهم برای این شغل درخواست بدهم.
Example 2: Apply this rule to the problem.
این قانون را برای مسئله بهکار ببر.
SUFFER /ˈsʌfər/
🟦 رنج بردن؛ دچار شدن؛ آسیب دیدن
Example 1: He suffers from headaches.
او از سردرد رنج میبرد.
Example 2: Many people suffer from stress.
افراد زیادی از استرس رنج میبرند.
CONSIST /kənˈsɪst
🟦 تشکیل شدن؛ شامل بودن
Example 1: The team consists of five players.
این تیم از پنج بازیکن تشکیل شده است.
Example 2: The meal consists of rice and vegetables.
این وعدهٔ غذایی شامل برنج و سبزیجات است.
SMELL /smel/
🟦 بو کردن؛ بو دادن؛ بو
Example 1: I can smell the flowers.
میتوانم بوی گلها را حس کنم.
Example 2: This milk smells bad.
این شیر بوی بدی میدهد.
COMPARE /kəmˈper/
🟦 مقایسه کردن
Example 1: Don’t compare yourself to others.
خودت را با دیگران مقایسه نکن.
Example 2: We compared the two products.
ما این دو محصول را با هم مقایسه کردیم.
REFER /rɪˈfɜːr/
🟦 اشاره کردن به؛ ارجاع دادن
Example 1: He referred to his notes.
او به یادداشتهایش اشاره کرد.
Example 2: The doctor referred me to a specialist.
دکتر من را به یک متخصص ارجاع داد.