1/24
Looks like no tags are added yet.
Name | Mastery | Learn | Test | Matching | Spaced | Call with Kai | Chat |
|---|
No analytics yet
Send a link to your students to track their progress
Cappuccino
Example 1: I drink a cappuccino every morning.
Example 2: This café makes delicious cappuccinos.
نقش کلمه: اسم (Noun)
معنی: کاپوچینو
ترجمه جملهها:
من هر صبح یک کاپوچینو مینوشم.
این کافه کاپوچینوهای خوشمزهای درست میکند.
Latte
Example 1: I'd like a latte, please.
Example 2: My sister prefers a hot latte.
نقش: اسم
معنی: لاته
ترجمه:
لطفاً یک لاته میخواهم.
خواهرم یک لاته داغ را ترجیح میدهد.
Black coffee
Example 1: My father drinks black coffee.
Example 2: Black coffee has no milk.
نقش: اسم
معنی: قهوه تلخ
ترجمه:
پدرم قهوه تلخ مینوشد.
قهوه تلخ شیر ندارد.
Hot chocolate
Example 1: I ordered hot chocolate.
Example 2: Hot chocolate is perfect in winter.
نقش: اسم
معنی: شکلات داغ
ترجمه:
شکلات داغ سفارش دادم.
شکلات داغ برای زمستان عالی است.
Milkshake
Example 1: The strawberry milkshake is sweet.
Example 2: We shared one milkshake.
نقش: اسم
معنی: میلکشیک
ترجمه:
میلکشیک توتفرنگی شیرین است.
ما یک میلکشیک را با هم خوردیم.
Herbal tea
Example 1: She drinks herbal tea before bed.
Example 2: Herbal tea helps me relax.
نقش: اسم
معنی: دمنوش گیاهی
ترجمه:
او قبل از خواب دمنوش گیاهی مینوشد.
دمنوش گیاهی به من کمک میکند آرام شوم.
Decaf
Example 1: I'd like decaf coffee.
Example 2: My mother only drinks decaf.
نقش: صفت / اسم
معنی: بدون کافئین
ترجمه:
قهوه بدون کافئین میخواهم.
مادرم فقط نوشیدنی بدون کافئین مینوشد.
Smoothie
Example 1: I made a banana smoothie.
Example 2: This smoothie is fresh.
نقش: اسم
معنی: اسموتی
ترجمه:
یک اسموتی موز درست کردم.
این اسموتی تازه است.
Waffle
Example 1: I ate a waffle with honey.
Example 2: The waffle was warm.
نقش: اسم
معنی: وافل
ترجمه:
یک وافل با عسل خوردم.
وافل گرم بود.
Toastie
Example 1: I'd like a cheese toastie.
Example 2: The toastie was crispy.
نقش: اسم
معنی: ساندویچ تستشده
ترجمه:
یک تست پنیر میخواهم.
تست برشته بود.
Panini
Example 1: I ordered a chicken panini.
Example 2: The panini was delicious.
نقش: اسم
معنی: پانینی
ترجمه:
یک پانینی مرغ سفارش دادم.
پانینی خوشمزه بود.
Bagel
Example 1: I had a bagel for breakfast.
Example 2: The bagel had cream cheese.
نقش: اسم
معنی: نان حلقهای
ترجمه:
برای صبحانه یک بگل خوردم.
بگل پنیر خامهای داشت.
Wrap
Example 1: She bought a chicken wrap.
Example 2: The wrap was fresh.
نقش: اسم
معنی: ساندویچ رولی
ترجمه:
او یک رپ مرغ خرید.
رپ تازه بود.
Crisps
Example 1: I bought a bag of crisps.
Example 2: These crisps are salty.
نقش: اسم
معنی: چیپس (بریتانیایی)
ترجمه:
یک بسته چیپس خریدم.
این چیپسها شور هستند.
Baguette
Example 1: We shared a baguette.
Example 2: The baguette was fresh.
نقش: اسم
معنی: باگت
ترجمه:
یک باگت را با هم خوردیم.
باگت تازه بود.
Muffin
Example 1: I ate a blueberry muffin.
Example 2: The muffin was soft.
نقش: اسم
معنی: مافین
ترجمه:
یک مافین بلوبری خوردم.
مافین نرم بود.
Cupcake
Example 1: The cupcake looks beautiful.
Example 2: She baked chocolate cupcakes.
نقش: اسم
معنی: کاپکیک
ترجمه:
کاپکیک زیبا به نظر میرسد.
او کاپکیکهای شکلاتی پخت.
Croissant
Example 1: I had a croissant.
Example 2: The croissant was buttery.
نقش: اسم
معنی: کروسان
ترجمه:
یک کروسان خوردم.
کروسان کرهای بود.
Refer
Example 1: This word refers to coffee.
Example 2: The guide referred to the menu.
نقش: فعل
معنی: اشاره کردن
ترجمه:
این کلمه به قهوه اشاره میکند.
راهنما به منو اشاره کرد.
Regular
Example 1: I'll take a regular latte.
Example 2: Regular coffee is cheaper.
نقش: صفت
معنی: معمولی
ترجمه:
یک لاته معمولی میگیرم.
قهوه معمولی ارزانتر است
To have in
Example 1: We'd like to have in.
Example 2: They had breakfast in.
نقش: عبارت فعلی
معنی: داخل کافه خوردن
ترجمه:
دوست داریم داخل کافه بخوریم.
آنها صبحانه را داخل کافه خوردند.
Vegetarian
Example 1: She is vegetarian.
Example 2: They ordered a vegetarian sandwich.
نقش: صفت / اسم
معنی: گیاهخوار
ترجمه:
او گیاهخوار است.
آنها یک ساندویچ گیاهی سفارش دادند.
Heated up
Example 1: Can you heat it up?
Example 2: The sandwich was heated up.
نقش: فعل
معنی: گرمشده
ترجمه:
میتوانی آن را گرم کنی؟
ساندویچ گرم شد.
Napkins
Example 1: We need more napkins.
Example 2: The napkins are on the table.
نقش: اسم
معنی: دستمال سفره
ترجمه:
به دستمال بیشتری نیاز داریم.
دستمالها روی میز هستند.
Tray
Example 1: She carried the drinks on a tray.
Example 2: The tray is heavy
نقش: اسم
معنی: سینی
ترجمه:
او نوشیدنیها را روی سینی حمل کرد.
سینی سنگین است.