1/40
Looks like no tags are added yet.
Name | Mastery | Learn | Test | Matching | Spaced | Call with Kai | Chat |
|---|
No analytics yet
Send a link to your students to track their progress
小伙子
xiǎohuǒzi
جوان؛ پسر جوان؛ جوانک
Story: 小 یعنی کوچک، 伙 را مثل گروهی از افراد تصور کن و 子 را بهعنوان جزء پایانی واژه به خاطر بسپار؛ این واژه در گفتار به یک جوان اشاره میکند.
مثال: 这个小伙子很热情。
این جوان بسیار خوشبرخورد است.
气温
qìwēn
دمای هوا
Story: 气 را هوا تصور کن و 温 را گرمی؛ کنار هم یعنی دمای هوا.
مثال: 今天气温很低。
امروز دمای هوا بسیار پایین است.
零下
língxià
زیر صفر؛ پایینتر از صفر درجه
Story: 零 یعنی صفر و 下 یعنی پایین؛ پس 零下 یعنی پایینتر از صفر.
مثال: 今天零下五度。
امروز دما پنج درجه زیر صفر است.
度
dù
درجه؛ واحد اندازهگیری درجهٔ حرارت یا زاویه
Story: 度 را بهعنوان واحدی برای اندازهگیری به خاطر بسپار؛ برای مثال، دمای هوا با درجه بیان میشود.
مثال: 今天三十度。
امروز سی درجه است.
冻
dòng
از سرما یخ زدن؛ یخ بستن؛ از شدت سرما یخ کردن
Story: 冻 از 冫 (نشانهٔ مربوط به یخ و سرما) و 东 ساخته شده است؛ 冫 را یخ تصور کن تا معنی سرد شدن و یخ زدن را به یاد بیاوری.
مثال: 我快冻僵了。
نزدیک است از سرما خشک و بیحرکت شوم.
后悔
hòuhuǐ
پشیمان شدن؛ پشیمانی
Story: 后 یعنی بعد و 悔 یعنی پشیمانی؛ وقتی بعد از انجام کاری از آن پشیمان میشوی، این واژه را به یاد بیاور.
مثال: 我不后悔。
من پشیمان نیستم.
就是
jiùshì
یعنی؛ دقیقاً همین است؛ بله، درست است (بسته به جمله)
Story: 就 را به تأکید و مشخصکردن چیزی ربط بده و 是 را «بودن» تصور کن؛ کنار هم میتواند برای تأکید بر درست بودن چیزی به کار برود.
مثال: 对,就是这样。
درست است، دقیقاً همینطور است.
温度
wēndù
دما؛ درجهٔ حرارت
Story: 温 یعنی گرم و 度 یعنی درجه؛ کنار هم یعنی دما یا درجهٔ حرارت.
مثال: 水的温度很高。
دمای آب بسیار بالا است.
差别
chābié
تفاوت؛ فرق
Story: 差 را به متفاوت بودن ربط بده و 别 را مثل جدا بودن دو چیز تصور کن؛ وقتی دو چیز یکسان نیستند، میان آنها تفاوت وجود دارد.
مثال: 这两个有差别。
این دو با هم تفاوت دارند.
厚
hòu
ضخیم؛ کلفت؛ غلیظ (بسته به کاربرد)
Story: 厚 را مثل کتابی با صفحات زیاد تصور کن؛ کتابی که ضخامت زیادی دارد، 厚 است.
مثال: 这本书很厚。
این کتاب بسیار ضخیم است.
寒假
hánjià
تعطیلات زمستانی؛ رخصتی زمستان
Story: 寒 یعنی سردی و 假 یعنی تعطیلات؛ کنار هم یعنی تعطیلات فصل سرد، یعنی زمستان.
مثال: 寒假我想回家。
در تعطیلات زمستانی میخواهم به خانه برگردم.
暖和
nuǎnhuo
گرم و دلپذیر؛ گرم بودن
Story: 暖 را به گرما ربط بده و 和 را مثل ملایمت و آرامش تصور کن؛ کنار هم یعنی گرمایی که دلپذیر است.
مثال: 今天很暖和。
امروز هوا دلپذیر و گرم است.
低于
dīyú
پایینتر از؛ کمتر از
Story: 低 یعنی پایین و 于 نقش پیوندی دارد؛ کنار هم یعنی پایینتر از یک مقدار یا حد.
مثال: 气温低于零度。
دمای هوا پایینتر از صفر درجه است.
摄氏度
shèshìdù
درجهٔ سانتیگراد؛ درجهٔ سلسیوس
Story: 摄氏 نام مقیاس سلسیوس است و 度 یعنی درجه؛ کنار هم واحد دمای سانتیگراد را میسازند.
مثال: 今天二十摄氏度。
امروز بیست درجهٔ سانتیگراد است.
受不了
shòu bu liǎo
تحمل نتوانستن؛ طاقت نیاوردن
Story: 受 یعنی تحمل یا دریافت کردن و 不了 یعنی نتوانستن یا از عهدهٔ چیزی برنیامدن؛ کنار هم یعنی نتوانستن چیزی را تحمل کرد.
مثال: 天气太热了,我受不了。
هوا بیش از حد گرم است؛ من طاقت نمیآورم.
举办
jǔbàn
برگزار کردن؛ ترتیب دادن یک رویداد
Story: 举 را مثل بالا بردن دست تصور کن و 办 را به انجام دادن کار ربط بده؛ وقتی برای انجام یک رویداد دستبهکار میشوی، آن را برگزار میکنی.
مثال: 学校举办活动。
مکتب یک برنامه برگزار میکند.
各种
gèzhǒng
انواع مختلف؛ گوناگون؛ هر نوع
Story: 各 یعنی هر کدام و 种 یعنی نوع؛ کنار هم یعنی انواع مختلف.
مثال: 这里有各种植物。
اینجا انواع مختلف گیاه وجود دارد.
植物
zhíwù
گیاه؛ نبات
Story: 植 شامل 木 (درخت/چوب) است و آن را به گیاهان ربط بده؛ 物 به معنی چیز یا موجود است؛ کنار هم به گیاهان اشاره میکنند.
مثال: 我喜欢这种植物。
من این نوع گیاه را دوست دارم.
公里
gōnglǐ
کیلومتر
Story: 公 را به واحد استاندارد و 里 را به واحد فاصله ربط بده؛ کنار هم واحد اندازهگیری مسافت، یعنی کیلومتر، را میسازند.
مثال: 学校离这里三公里。
مکتب از اینجا سه کیلومتر فاصله دارد.
气候
qìhòu
اقلیم؛ آبوهوا در یک منطقه طی مدت طولانی
Story: 气 را هوا تصور کن و 候 را به وضعیت یا شرایط ربط بده؛ کنار هم به شرایط آبوهوایی یک منطقه اشاره میکنند.
مثال: 这里的气候很好。
اقلیم اینجا بسیار خوب است.
而
ér
اما؛ و؛ درحالیکه؛ همچنین برای وصل کردن توضیح به فعل یا بخش بعدی جمله استفاده میشود.
Story: 而 را مثل پلی تصور کن که دو بخش جمله را به هم وصل میکند.
مثال: 他很聪明而且努力。
او بسیار باهوش و همچنین پرتلاش است.
此外
cǐwài
علاوه بر این؛ افزون بر آن
Story: 此 یعنی این و 外 یعنی بیرون؛ یعنی چیزی فراتر از موردی که قبلاً گفته شده است.
مثال: 我喜欢中文,此外,我也喜欢历史。
من زبان چینی را دوست دارم؛ علاوه بر این، تاریخ را هم دوست دارم.
方言
fāngyán
گویش؛ لهجهٔ منطقهای
Story: 方 را به منطقه یا محل ربط بده و 言 را به گفتار؛ کنار هم یعنی شیوهٔ صحبت کردن مردم یک منطقه.
مثال: 这个地方有自己的方言。
این منطقه گویش مخصوص خودش را دارد.
普通话
pǔtōnghuà
زبان چینی معیار؛ ماندارین استاندارد گفتاری
Story: 普通 یعنی معمولی یا عمومی و 话 یعنی گفتار؛ کنار هم به گفتار رایج و معیار اشاره میکنند.
مثال: 我会说普通话。
من میتوانم به چینی معیار صحبت کنم.
较
jiào
نسبتاً؛ نسبت به؛ بیشتر (در ساختارهای مقایسهای)
Story: 较 را نشانهای تصور کن که دو چیز را با هم مقایسه میکند.
مثال: 这个问题比较简单。
این مسئله نسبتاً ساده است.
使用
shǐyòng
استفاده کردن؛ به کار بردن
Story: 使 را به کار انداختن و 用 را استفاده کردن تصور کن؛ کنار هم یعنی چیزی را به کار بردن.
مثال: 我使用电脑学习。
من برای یادگیری از کمپیوتر استفاده میکنم.
引起
yǐnqǐ
باعث شدن؛ برانگیختن؛ ایجاد کردن
Story: 引 یعنی کشیدن و 起 یعنی برخاستن؛ چیزی را به حرکت درمیآوری و باعث میشوی اتفاقی آغاز شود.
مثال: 这件事引起了注意。
این موضوع توجه را جلب کرد.
误会
wùhuì
سوءتفاهم؛ اشتباه فهمیدن
Story: 误 یعنی اشتباه و 会 را در این واژه بهعنوان جزء دوم به خاطر بسپار؛ کنار هم به اشتباه در فهمیدن منظور کسی اشاره میکنند.
مثال: 你误会我了。
تو مرا اشتباه فهمیدی.
亲爱
qīn'ài
عزیز؛ محبوب؛ گرامی (اغلب در ترکیب 亲爱的)
Story: 亲 را به نزدیکی و صمیمیت ربط بده و 爱 را عشق تصور کن؛ کسی که به او نزدیک و علاقهمند هستی، برایت عزیز است.
مثال: 亲爱的朋友,你好吗?
دوست عزیزم، حالت چطور است؟
再次
zàicì
دوباره؛ بار دیگر
Story: 再 یعنی دوباره و 次 یعنی بار یا مرتبه؛ کنار هم یعنی یک بار دیگر.
مثال: 请再次说明。
لطفاً یک بار دیگر توضیح بده.
开展
kāizhǎn
آغاز کردن و پیش بردن؛ به راه انداختن؛ اجرا کردن
Story: 开 را مثل باز کردن و آغاز کردن تصور کن و 展 را مثل گسترش دادن؛ کنار هم یعنی کاری را آغاز کرده و گسترش دادن.
مثال: 学校开展了活动。
مکتب یک برنامه را برگزار کرد.
绿色
lǜsè
سبز؛ در ترکیبهای محیطزیستی به معنی سازگار با محیط زیست نیز میآید.
Story: 绿 یعنی سبز و 色 یعنی رنگ؛ کنار هم یعنی رنگ سبز.
مثال: 我喜欢绿色。
من رنگ سبز را دوست دارم.
环保
huánbǎo
حفاظت از محیط زیست؛ محیطزیستی
Story: 环 را به محیط یا پیرامون ربط بده و 保 را حفظ کردن تصور کن؛ کنار هم یعنی محافظت از محیط زیست.
مثال: 我们应该环保。
ما باید از محیط زیست محافظت کنیم.
拒绝
jùjué
رد کردن؛ نپذیرفتن؛ امتناع کردن
Story: 拒 را به پس زدن ربط بده و 绝 را به قطع کردن؛ کنار هم یعنی درخواست یا پیشنهاد را رد کردن.
مثال: 他拒绝了我的帮助。
او کمک مرا رد کرد.
浪费
làngfèi
هدر دادن؛ اسراف کردن؛ اتلاف
Story: 浪 را مثل موجی تصور کن که چیزی را با خود میبرد و 费 را به مصرف یا هزینه ربط بده؛ چیزی که بیهوده مصرف شود، هدر رفته است.
مثال: 不要浪费水。
آب را هدر نده.
节约
jiéyuē
صرفهجویی کردن؛ حفظ کردن منابع؛ مصرف کمتر
Story: 节 را به محدود کردن و اندازه نگه داشتن ربط بده و 约 را به کم و محدود بودن؛ کنار هم یعنی صرفهجویی.
مثال: 我们应该节约用水。
ما باید در مصرف آب صرفهجویی کنیم.
资源
zīyuán
منابع؛ امکانات و مواد قابل استفاده
Story: 资 را به امکانات و سرمایه ربط بده و 源 را مثل سرچشمه تصور کن؛ سرچشمهٔ امکانات و چیزهای قابل استفاده یعنی منابع.
مثال: 水是重要的资源。
آب یک منبع مهم است.
光
guāng
تمام کردن؛ کاملاً مصرف کردن (در ساختار 光……)؛ همچنین به معنی نور و روشنایی
Story: 光 به معنی نور را مثل چراغی تصور کن که همهجا را روشن میکند؛ در بعضی ساختارها، 光 مفهوم «همه یا تمام» را میدهد.
مثال: 饭吃光了。
غذا کاملاً خورده شد.
垃圾
lājī
زباله؛ آشغال
Story: هر دو حرف 垃圾 از ریشهٔ 土 (خاک) استفاده میکنند؛ آنها را کنار زبالههایی تصور کن که روی زمین افتادهاند.
مثال: 请把垃圾放进垃圾桶。
لطفاً زباله را داخل سطل زباله بینداز.
New:
请 qǐng = لطفاً
把 bǎ = نشانگر ساختار 把
放进 fàngjìn = داخل گذاشتن
桶 tǒng = سطل
分类
fēnlèi
دستهبندی کردن؛ طبقهبندی
Story: 分 یعنی تقسیم کردن و 类 یعنی نوع یا دسته؛ کنار هم یعنی تقسیم کردن چیزها بر اساس دستههایشان.
مثال: 我们把垃圾分类。
ما زبالهها را دستهبندی میکنیم.
日常
rìcháng
روزمره؛ روزانه؛ امور معمول زندگی
Story: 日 یعنی روز و 常 یعنی معمول یا همیشگی؛ کنار هم یعنی چیزی که در روزهای معمول تکرار میشود.
مثال: 这是我的日常生活。
این زندگی روزمرهٔ من است.